ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
127
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
اندكى را به تو خواهد داد . در اين گمانم كه تو به همراه معاويه در اين كار نابود خواهى شد . محمد پسر كوچكتر گفت : تو بزرگ قريش هستى ، اگر از كار خلافت خود را كنار بكشى ، خودت را كوچك كردهاى . به شاميان بپيوند و خونخواهى عثمان را در پيش بگير . با انجام اين كار به بنى اميه نزديك مىشود . عمرو گفت : عبد الله ، تو مرا به كارى سفارش كردى كه خير دينم در آن است . و اما تو اى محمد ، مرا به كارى سفارش كردى كه خير دنيايم در آن است . عمرو پس از مشورت با فرزندانش خادمى را كه بسيار زيرك بود فرا خواند و به او گفت : وردان احتياط كن ، وردان احتياط كن . وردان گفت : اگر بخواهى مىتوانم تو را از آنچه در درونت مىگذرد آگاه گردانم . عمرو گفت : بگو . وردان گفت : دنيا و آخرت بر قلب تو هجوم آوردهاند . با على بودن آخرت دارد و دنيا ندارد ، ولى اگر با معاويه باشى ، دنيا را بدون آخرت خواهى داشت . عمرو گفت : اشتباه نكردى ، نظر تو چيست ؟ وردان گفت : در خانهات بنشين ، اگر اهل دين پيروز شدند ، در پرتو دين آنان زندگى كن و اگر اهل دنيا پيروز شدند از تو بىنياز نيستند . عمرو گفت : الان زمانى است كه اعراب رفتن من نزد معاويه را خواهند دانست . رفتن عمرو نزد معاويه وقتى عمرو بن عاص نزد معاويه رفت ، دريافت كه معاويه به وى نياز دارد ، بنابر اين هر يك از آنان در پى آن بودند تا طرف مقابل را فريب دهند . عمرو به معاويه گفت : مصر را به من بده . معاويه درنگ كرد و گفت : نمىدانى كه مصر همچون شام است ؟ عمرو گفت : آرى ، ليكن وقتى آن [ شام ] از آن توست ، آن [ مصر ] نيز بايد از آن من باشد ، و وقتى كه على بر عراق پيروز گرديد ، مصر از آن تو خواهد بود ، و اين در صورتى خواهد بود كه على بر عراق پيروز گردد ، در حالى كه مردم عراق پيروى خود را از على آشكار كردهاند . عتبه بن ابو سفيان نزد معاويه آمد و گفت : راضى مشو مصر را به عمرو دهى ، زيرا مصر همچون زيور و زينت است ، شايد تو بر شام پيروز نشوى .